تولد من
برای بیست و سومین بار مکرر شدم
خوشحالم که هستم
این حق منه
ـ از مرگ بیزارم ـ
تولد قُل افسانه ایم هم مبارک که خودش می دونه چقدر واسم ارزش داره . . .
+ نوشته شده در پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»