با منی با خود نیستم !


تو سخن می گویی من نمی شنوم


تو سکوت می کنی من فریاد می زنم


با منی با خود نیستم


دیگر هیچ چیز نمی خواهد ، نمی تواند تسکین ام بدهد ...


*شاملو



پ.ن.1   وقتی آدم شکننده می شه ، هیچ کاری از دست هیچ کسی حتا خود طرف بر نمیاد ...

پ.ن.2  امروز حس کردم خیلی وقته شکستم ...


مرو ای دوست ...


و تو اکنون رفته ای با مرگ ...


و من اینجا ، تنها به امید دم می زنم که 


.


.


.