با منی با خود نیستم !
تو سخن می گویی من نمی شنوم
تو سکوت می کنی من فریاد می زنم
با منی با خود نیستم
دیگر هیچ چیز نمی خواهد ، نمی تواند تسکین ام بدهد ...
*شاملو
پ.ن.1 وقتی آدم شکننده می شه ، هیچ کاری از دست هیچ کسی حتا خود طرف بر نمیاد ...
پ.ن.2 امروز حس کردم خیلی وقته شکستم ...
+ نوشته شده در نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»