تنهاییام
پس از یک حمام طولانی
تنام را به عطر آغشته میکنم
موهایم را شانه میزنم
لباسهای زیبایم را میپوشم
گوشوارههایم را میاندازم
دو فنجان چایینبات میگذارم روی میز
آرام در صندلی فرو میروم
و مودبانه به تنهاییام سلام میکنم . . .
+ نوشته شده در بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»