چله ی زمستان بود که


 مادرم خواب دید


درخت خشکیده ی انار


انجیر داده است 


هنوز جنگ تمام نشده بود که تو


برخلاف عادت آن روزهات


مرا از کیسه ی بالایی ها کم کردی


و انداختی - م توی کیسه ی زمینی ها ...


*پ.ن.  برای تولدم و تولدش که پیش از من به زمین آمد و صدایم زد تا بیایم و زندگی را تجربه کنم ...