بامداد بیست و هشت سالگی
بامداد بیست و هشت سالگی ام ...
کمی بعیدتر از آنچه می پنداشتم
تنها به این دلیل می نویسم که بعدها بیایم،
بخوانم، و بگویم آه ای بیست و هشت سالگی ...
+ نوشته شده در پانزدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت توسط پرک
|
بامداد بیست و هشت سالگی ام ...
کمی بعیدتر از آنچه می پنداشتم
تنها به این دلیل می نویسم که بعدها بیایم،
بخوانم، و بگویم آه ای بیست و هشت سالگی ...
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»