گم می شوم ...

انار می شوم و تو
برای گم کردنم
زمستان زمستان برف می باری
چقدر این برف های سفید
مرا به یاد گم کردن مادرم میان چادرهای سیاه می اندازد
+ نوشته شده در بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت توسط پرک
|

انار می شوم و تو
برای گم کردنم
زمستان زمستان برف می باری
چقدر این برف های سفید
مرا به یاد گم کردن مادرم میان چادرهای سیاه می اندازد
هیچ کجای شهر جا نمی شوم
بیرون می زنم و خودم را میریزم توی لباسهات
تو اما
بیدار که می شوی
انگار که هیچ اتفاق نادری از سمت لباس هات سرنزده باشد ....
پیراهن ، مرز عادلانه ای نیست
وقتی تو سرزمین همسایه باشی !
و کفش های برهنه ات
غنیمتی ست
در سرزمینی که پابرهنه ترکش کرده ای !