امروز نیامدی

 

که روی تنم "ها" کنی

 

تا با انگشتان لُختت ، تمام آدمک های روی تنم را بخندانی!

 

امروز نیامدی و من ، تمام جانم را خُرد کردم ، زیر پاهام

 

که بدانی این دیوار آجری

 

حتا بلد نیست شرمگین شود

 

عرق کند !