و باز زاده شدم ...

و باز هم زاده شدم
مثل تمام وقت های دیگر
چقدر عجیب است این داستان
هرگز به آن خو نکرده ام ...
پ.ن. امسال منتظر تبریک خیلی ها نبودم و خیلی خوب بود ، آسوده ی آسوده ،
درعوض همه ی کسایی که به یادم بودن ، دقیقاً کسانی بودن که عمیقاً
دوسشون داشتم ...
امسال از همه نظر با سالهای دیگه فرق داشت ... بازم خوشحالم که یک سال
دیگه تو این دنیا زندگی کردم ، گفتم که ! حق مسلم همه مون زیستنه و بس !
* تولدم مبارک ... تولدش مبارک ...
+ نوشته شده در پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»