هراس

 

امسال رو هیچ راضی نیستم به دنیا بیام

بیست و چهار اصلاً عدد قشنگی نیست

می ترسم ...

دلم می خواد این روزای آخرو تو آینه زندگی کنم

شاید وارونه بودنش باعث بشه دیرتر بگذره این روزا ...

آخه از بچگی هم بلد نبودم کلمات رو از آخر به اول بخونم


پ.ن. تقریباً هرسال ازینکه کسی ازم نمی پرسه می خوام به دنیا بیام یا نه ، متعجب می شم

آخه من به حقوق خودم آشنام :دی

نمی دونم شاید چون اینجا ایرانه ، هیشکی به هیشکی هیچ توضیحی نمی ده !

 

شاملوی من

 

 

کیستی که من اینگونه به جد

 

در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم

 

     درنگ - با صدای آیدا شاملو

 


 

پ.ن. هرگز شاملو را از نزدیک ندیده ام ، اما خویشاوند ترین کسی که در زمین می شناسم

 اوست ، مردادِ مرگش تنها سیزده سالم بود و حس اینکه رفت و ندیدمش ، بدترین حسی بود

 که تجربه اش کردم

آیدا ، یادگار شیرین شاملوی دوست داشتنی ، هست و ... ندیده ام-اش هنوز ...