شاملوی من
کیستی که من اینگونه به جد
در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم
پ.ن. هرگز شاملو را از نزدیک ندیده ام ، اما خویشاوند ترین کسی که در زمین می شناسم
اوست ، مردادِ مرگش تنها سیزده سالم بود و حس اینکه رفت و ندیدمش ، بدترین حسی بود
که تجربه اش کردم
آیدا ، یادگار شیرین شاملوی دوست داشتنی ، هست و ... ندیده ام-اش هنوز ...
+ نوشته شده در دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»