هنوز هیچی نشده دلم از رفتن دلش_که تازه هنوزم نرفته_گرفته

 

به چشماش نیگا می کنم و آروم سرشو می ذارم روی دامنم

 

 اما قبلش حسابی دامنمو تمیز می کنم

 

آخه همیشه دوست داشت قبل  ِ رفتن، سرشو رو دامن  ِ پاک  ِ من بذاره و سیر گریه کنه

 

یواشکی و طوری که نبینه تو آینه نیگا می کنم
 

 

بین من و ... اون و .... آینه ... اقلاً یکیمون داره دروغ می گه

 

 


 

پ.ن. این متن مرجع ضمیری ندارد و به زعم بنده یک حس عامیانه ی زنانه است