تو برای همیشه رفته ای

 

اما

 

حتا نگاه کردن به ته مانده ی سیگارهایت

 

یا خوردن شرابی که باهم خریده بودیم-اش

 

تورا به خاطرم نمی آورد

  

من تو را از تمامِ لحظه های با تو ، بیرون کشیده ام

 

حالا وقت آنست که ابرها اخم کنند

 

 

گربه های پارک ، هم بازیِ هیچ زوجِ ناخوشبختِ دیگری نشوند

 

 

همه چیز رنگِ جدی به خود بگیرد

 

و من ، در حالی که نشسته ام

 

با وقار

 

کیفم را روی نیمه ی خالیِ نیمکت بگذارم