پیش از من کسی ...
نمی دانم چرا باران های این فصل ، پیش از باریدن خیسم کرده اند
و دلم ، خیلی پیش تر از آنکه کلاغ ها به صدا درآیند ، به دلهره نشسته است
در برکه ای که بغضِ قایق های هرگز نرسیده را در گلو دارد
روی نیلوفرانی که نمی دانم در کدام فصل مرده اند
. . . جای پای کسی اینجاست
فکر می کنم کسی پیش از من ، تمامی مرا زیسته است
و چیزی باقی نمانده که زندگی اش کنم
چقدر شبیه تو می شوم وقتی که می روم
برای باور برف ها هم که شده
چترم را باز می کنم امسال
و برای چیدن انار
دستکش هایم را می پوشم
خوب می دانم که درختان اینجا
میوه خواهند داد
و این شروع دوباره ی یک باور است
+ نوشته شده در یازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»