دیوار ، حکایت خون ماست
به نقاشی های دیواری اعتماد نکن
تو از آن سوی مرز آمده ای
و نمی دانی که
دانه دانه ی آجرهای این دیوار
با خونِ برادرانِ من آشناست ...
+ نوشته شده در سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط پرک
|
به نقاشی های دیواری اعتماد نکن
تو از آن سوی مرز آمده ای
و نمی دانی که
دانه دانه ی آجرهای این دیوار
با خونِ برادرانِ من آشناست ...
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»