شب خونین
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد ...
ز هر خون دلی ، سروی قد افراشت
ز هر سروی ، تزروی نغمه برداشت
* ه.الف سایه
پ.ن. عاشق این شعرم ...
+ نوشته شده در بیستم مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط پرک
|
درست گرمترین لحظه ی یک سال ِ پر دردسر، شاید مادرم هم کلافه شده بود... من آمدم و به سختی یقین پیدا کردم که «هستم»